و نقطه ای در پايان سطر نمی گذارم
(نزار قبانی)
نزار قبانی :
دوستت دارم
با تو نرد عشق نمی بازم
مثل بچه ها برای ماهیها با تو قهر نمی كنم
( ماهی قرمز مال تو ...ماهی آبی مال من ... )
قرمز و آبی مال تو
تو مال من
دریا و كشتی و مسافران مال تو
تو مال من.
بوی ماه مهر
از ماه های سال اول اردی بهشت را بسیار دوست دارم و بعد مهر را ؛ اردیبهشت را دوست دارم به خاطر اینکه همیشه برایم آبستن حوادثی است که دوستشان دارم . هر چند گاهی این اتفاقاتی که در اردی بهشت به سراغم می آیند نا خوشایند هستند .اردیبهشت ؛ ماه رویاهای دست یافتنی و دست نیافتنی زندگی ام بوده از آن زمان که دلم برای تپیدن دنبال بهانه می گشت تا اکنون که بسیار بهانه دارم برای زندگی و دوست داشتن ؛ برای تماشای آسمان ؛ برای دیدن مهتاب و ستاره ها ؛ برای عشق ......
دومین ماه از ما ههای سال که برایم پیام آور لحظات و روزهای دل انگیز است مهر است و مست می شوم از بوی این ماه زیبا ماه مدرسه و دانش آموزانی که چه بها نه های خوبی هستند برای زندگی و عاشقی .کودکان اول ابتدایی که با نگاهی غریب دیگران را نگاه می کنند و جقدر سوال در ذهن کوچکشان که برایشان پیش می آید و نمی پرسند .و من چقدر دوست دارم این سکوتشان را وقتی سوالات بی شمارم را بی جواب می گذارند و خودشان سرشار از سوال . شاید هم در آن لحظه عجیب بیشتر به فکر سوالات خودشان هستند تا جواب دادن به من... کمی پیشتر از این و در سالهای آخر مدرسه نگران این بودم که نکند روزی رسیدن مهر برایم بی معنی شود و چقدر خو شحالم و خوشبخت که اکنون وقتی مهر از راه می رسد احساس می کنم دوباره متولد شده ام و با تمام وجود دوست دارم این ماه نجیب را....![]()
(گزارشی کوتاه از کنسرت گروه دستان ۳/۶/۸۷ تالار وزارت کشور )
وطن....
عشق به وطن و وطن دوستی در سرشت همه ی انسانهاست و بدون شک ما ایرانیان بر اساس متون موجود در تاریخ ادبیات و هنر سرزمینمان از جمله وطن دوست ترین مردمانیم....و چه زیباست هنرمندی در اثر خود عشق والای خودش را به وطن بر دیگران بنمایاند....
زیبا ترین بخش کنسرت گروه دستان به خوانندگی همایون شجریان را در تصنیف درخشان و حماسی ( وطنم ) دیدم ؛ آنجا که شعر سیاوش کسرایی به یاری موسیقی آمده بود و موسیقی زیبا ؛ دلنشین و تکنیکی گروه دستان اثری بی بدیل را با خوانندگی همایون شجریان خلق کردند.البته بخشهای دیگر اجرا هم دارای زیباییهای خاصی بود ؛ از جمله تصنیف ( قیجک کولی ) با شعری از استاد شفیعی کدکنی و آهنگ سازی نوازنده تار گروه حمید متبسم . تار نوازی که صدای افسون کننده سازش مرا به فضا های باور نکردنی و دلچسبی برد...البته دیگر نوازندگان گروه هم اگر انصاف را چاشنی گفته هایمان کنیم در جایگاه خودشان بدون نقص می نواختند و روح جان ما را از صدای دلنشین ساز خود سرشار شوق نمودند و لذت.کمانچه سعید فرج پوری ، بربط حسین بهروزی نیا و سازهای کوبه ای پژمان حدادی و حمید سامانی در کنار صدای دلنشین همایون شب به یاد ماندنی و زیبایی را برایمان رقم زدند..اجرای گروه دستان من و دوستانم را چنان دچار شعف کرده بود که تا ساعتها بعد از اجرا ناگزیر از گفتگو در باره آن بودیم و تمام شدنی نبود لذت فراوانی که از برنامه آنان بر دل و جانمان نقش بسته بود.....
دستان در روزگار ما می تواند الگوی مناسبی باشد برای آنانکه در وادی هنر گام بر می دارند ؛ گروهی کاملا حرف ای و دارای مهارت بالا در نوازندگی و آهنگ سازی..
کمی حاشیه از کنسرت.....
1. پیاده روی قبل از کنسرت کمی فیدل ( دوست تنبک نوازم) را کمی خسته کرده بود ولی بیشتر ناراحت از این بود که چرا باید قبل از این برنامه یه موش رو له کنه؟(گویا تو مسیر یه موش زیر پاش له شده بود)...
2. مثل همیشه سالن سرشار از جمعیت بود که آرام آرام وارد سالن می شدند ؛ همین افراد آروم بعد از اجرا شعف و شادمانی از سر و رویشان می ریخت از جمله خود ما...
3. قبل از اجرا برق سالن قطع شد و با برق اضطراری بخش اول برنامه اجرا شد البته مشکل خاصی نبود و فقط سالن کمی گرم بود....
4. بین دو بخش فرصت استراحتی پیش اومد و ما هم محو تماشای .......
5. دیدن این اجرا در کنار دوستان عزیز تر از جانم لذت آن را برایم دو چندان کرده بود...و شبی بود تکرار نشدنی...
6. و آخر سر هم نوازنده های دوره گرد جلوی تالار وزارت کشور.....
تمام
گزارشی کوتاه ازسفر به تهران
اولین باری که به تهران سفر کردم ؛ پاییز سال 79 بود برای آزمون دانشگاه دوره ی کاردانی و آخرین بار هم یک هفته پیش این بار هم برای آزمون عملی دانشگاه دوره ی کارشناسی ارشد...
در ادامه مطلب بخوانید...
ادامه مطلب...
غزلی دیگر از زنده یاد حسین منزوی
تقدیم به...
نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند
نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما
ز ره رسیده و همراه عشق ، در بزند
نسیم ، بوی تو را می برد به همره خود
که با غرور ، به گل های باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت ، وصل مان آبی
مگر بر آتش تن های شعله ور بزند
تمام روز که دور از توام چه خواهم کرد؟
هوای بستر و بالینم ار ، به سر بزند؟
چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست!
دو دیده ام مژه بر هم ُُ دمی اگر بزند
بپوش پنجره را ُ ای برهنه ! می ترسم
که چشم شور ستاره ، تو را ، نظر بزند
غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند
تقدیم به ...
رازی است در آن چشم سیاهت ، بنمایش
شعری نسروده است نگاهت بسرایش
خوش می چرد آهوی لبت غافل از این لب
این لب که پلنگانه کمین کرده برایش
سیبی است زنخدان بهشتیت که ناچار
پرهیز مرا می شکند وسوسه هایش
گستردگی سینه ات آفاق فلقهاست
مرغی است لبم ،پر زده اکنون به هوایش
آغوش تو ای دوست در باغ بهشت است
یکشب به در آی از خود و بر من بگشایش
دل بیمش از این نیست که در بند تو افتاد
ترسد که کنی روزی از این بند رهایش
بانوی من اندیشه مکن عشق نمرده است
در شهر من این سان که بلند است صدایش
چند تا شعر کوتاه ....نظر بدین.....
ادامه مطلب...
اولین باری که نام او را شنیدم سال ۱۳۷۹ بود آن موقع در شیراز سرگرم کسب هنر و علم بودم و ابته نیمچه نگاهی هم به داستان جون بیشتر به شعر تمایل داشتم تا داستان....تا اینکه کتاب (بار دیگر شهری که دوست می داشتم )دست رسید کتاب زیبا و تاثیر گذاری که نثر روان و زیبایش همیشه برایم الهام بخش زیبا ترین اتفاقات زندگی است و کلمه هلیا که باعث شد اشعار زیادی را نا خود آگاه و خطاب به آن بنویسم.البته ۲۹ با تجدید چاپ آن خود گویای اهمیت و قدرت کتاب بوده و هست هر چند تجدید چاپ یک اثر همیشه به معنی خوب بودن آن اثر نیست....
و بعد (یک عاشقانه آرام ) را خواندمُ کتابی که ۵ نسخه از آن را هربار که می خریدم دوستان ویا هرکس چند سطر آن را می خواندند کتاب را یا به زور یا به رسم امانت می بردند ولی پس نم دادند..آری او و قلمش با تمام کاستی هایش در ذهن و قلب دوستداران آن شیوه خاص نوشتن که آن مرد بزرگ داشتتا همیشه باقی می مانند.روحش شاد.

