





این هم چند تا عکس از بازار کهنه .....دزفول
بازار قدیمی و سنتی دزفول یکی از جاههای دیدنیه که به خاطر بافتی که داره خیلی دوسش دارم تو این هفته فرصتی پیش اومد و با یکی از دوستان عزیزم و البته دوربین نازنین راهی (بازار کهنه)شدیم و حسابی عکس گرفتم....این هم یکی از همون عکسهاست باقیشون رو هم به زودی نمایش میدم .
سر نوشت عجیب این سه مرغ و اتفاقی که برایشان افتاد مرا به فکر فرو برد و رابطه بین سرنوشتشان و طنابی که در سمت چپ عکس وجود دارد وقتی جالب می شود که بدانید هرسه تای آنها یک ساعت بعد از این لحظه باهم مردند ...
بوی ماه مهر
از ماه های سال اول اردی بهشت را بسیار دوست دارم و بعد مهر را ؛ اردیبهشت را دوست دارم به خاطر اینکه همیشه برایم آبستن حوادثی است که دوستشان دارم . هر چند گاهی این اتفاقاتی که در اردی بهشت به سراغم می آیند نا خوشایند هستند .اردیبهشت ؛ ماه رویاهای دست یافتنی و دست نیافتنی زندگی ام بوده از آن زمان که دلم برای تپیدن دنبال بهانه می گشت تا اکنون که بسیار بهانه دارم برای زندگی و دوست داشتن ؛ برای تماشای آسمان ؛ برای دیدن مهتاب و ستاره ها ؛ برای عشق ......
دومین ماه از ما ههای سال که برایم پیام آور لحظات و روزهای دل انگیز است مهر است و مست می شوم از بوی این ماه زیبا ماه مدرسه و دانش آموزانی که چه بها نه های خوبی هستند برای زندگی و عاشقی .کودکان اول ابتدایی که با نگاهی غریب دیگران را نگاه می کنند و جقدر سوال در ذهن کوچکشان که برایشان پیش می آید و نمی پرسند .و من چقدر دوست دارم این سکوتشان را وقتی سوالات بی شمارم را بی جواب می گذارند و خودشان سرشار از سوال . شاید هم در آن لحظه عجیب بیشتر به فکر سوالات خودشان هستند تا جواب دادن به من... کمی پیشتر از این و در سالهای آخر مدرسه نگران این بودم که نکند روزی رسیدن مهر برایم بی معنی شود و چقدر خو شحالم و خوشبخت که اکنون وقتی مهر از راه می رسد احساس می کنم دوباره متولد شده ام و با تمام وجود دوست دارم این ماه نجیب را....![]()

