غزلی از محمد علی بهمنی تقدیم به.......
مینوشمت که تشنگیام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعلهور شود
آنگاه بیمضایقهتر نعره میکشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود
آنقدرها سکوت تو را گوش میدهم
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
آرامشم همیشه مرا رنج دادهاست
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمیبرد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود
اینجا بام دنیاست ...آسمون اونقدر نزدیکه به آدم که به راحتی میشه ابرها رو لمس کرد اینجا آدم خودشو یه پرنده احساس میکنه ....اینجا مردمش خیلی بزرگ و مهربونن....
این تنگه جای غریب و دوست داشتنیه با اون رودخونه ای که از وسطش میگذره و اگه سیاه چادر های عشایر اون منطقه رو هم بهش اضافه کنیم تبدیل میشه به یکی از صحنه هایی که تو قصه های مادر بزرگها دیدیم....من که با تمام وجودم غربت دلنشین اونجا رو هر بار که میرم حس میکنم....
(گزارشی کوتاه از کنسرت گروه دستان ۳/۶/۸۷ تالار وزارت کشور )
وطن....
عشق به وطن و وطن دوستی در سرشت همه ی انسانهاست و بدون شک ما ایرانیان بر اساس متون موجود در تاریخ ادبیات و هنر سرزمینمان از جمله وطن دوست ترین مردمانیم....و چه زیباست هنرمندی در اثر خود عشق والای خودش را به وطن بر دیگران بنمایاند....
زیبا ترین بخش کنسرت گروه دستان به خوانندگی همایون شجریان را در تصنیف درخشان و حماسی ( وطنم ) دیدم ؛ آنجا که شعر سیاوش کسرایی به یاری موسیقی آمده بود و موسیقی زیبا ؛ دلنشین و تکنیکی گروه دستان اثری بی بدیل را با خوانندگی همایون شجریان خلق کردند.البته بخشهای دیگر اجرا هم دارای زیباییهای خاصی بود ؛ از جمله تصنیف ( قیجک کولی ) با شعری از استاد شفیعی کدکنی و آهنگ سازی نوازنده تار گروه حمید متبسم . تار نوازی که صدای افسون کننده سازش مرا به فضا های باور نکردنی و دلچسبی برد...البته دیگر نوازندگان گروه هم اگر انصاف را چاشنی گفته هایمان کنیم در جایگاه خودشان بدون نقص می نواختند و روح جان ما را از صدای دلنشین ساز خود سرشار شوق نمودند و لذت.کمانچه سعید فرج پوری ، بربط حسین بهروزی نیا و سازهای کوبه ای پژمان حدادی و حمید سامانی در کنار صدای دلنشین همایون شب به یاد ماندنی و زیبایی را برایمان رقم زدند..اجرای گروه دستان من و دوستانم را چنان دچار شعف کرده بود که تا ساعتها بعد از اجرا ناگزیر از گفتگو در باره آن بودیم و تمام شدنی نبود لذت فراوانی که از برنامه آنان بر دل و جانمان نقش بسته بود.....
دستان در روزگار ما می تواند الگوی مناسبی باشد برای آنانکه در وادی هنر گام بر می دارند ؛ گروهی کاملا حرف ای و دارای مهارت بالا در نوازندگی و آهنگ سازی..
کمی حاشیه از کنسرت.....
1. پیاده روی قبل از کنسرت کمی فیدل ( دوست تنبک نوازم) را کمی خسته کرده بود ولی بیشتر ناراحت از این بود که چرا باید قبل از این برنامه یه موش رو له کنه؟(گویا تو مسیر یه موش زیر پاش له شده بود)...
2. مثل همیشه سالن سرشار از جمعیت بود که آرام آرام وارد سالن می شدند ؛ همین افراد آروم بعد از اجرا شعف و شادمانی از سر و رویشان می ریخت از جمله خود ما...
3. قبل از اجرا برق سالن قطع شد و با برق اضطراری بخش اول برنامه اجرا شد البته مشکل خاصی نبود و فقط سالن کمی گرم بود....
4. بین دو بخش فرصت استراحتی پیش اومد و ما هم محو تماشای .......
5. دیدن این اجرا در کنار دوستان عزیز تر از جانم لذت آن را برایم دو چندان کرده بود...و شبی بود تکرار نشدنی...
6. و آخر سر هم نوازنده های دوره گرد جلوی تالار وزارت کشور.....
تمام

